ضربان تاریک

ضربان تاریک

شعرها و داستانهای من
ضربان تاریک

ضربان تاریک

شعرها و داستانهای من

پرندانه ی خواب دیده !!!

 

 


دیده ام

خواب -خواب میبیند

خواب -مردی

بی خوابی را

به بهتان خوابهای پوک !!!

*************************

رامبد.ع.ف (ضربان تاریک)
به تاریخ 24شهریو ر139
4

فرر استووار

فرسنگها دوورتر - به ((طیفرت))

به پشت درخت زندگی - ((در راهی بی بازگشت )) 

خانه ای ساخته ام از فرر سنگهای رهام 

انجا که ((فریادهای سپید از میان سبز)) -  گل می شوند

و زمینش-  ارایه های شکووه را به شکووفه می نشاند 

به خاک پای فراموش شده ی شه زاده ای پارسی 

که نقش تن کشیده است

((فرر- وهر))های دلتنگ را به چکامه  های نوین زبان

و بازتاب زمزمه های سرایشش بر ستبرسخت سینه سنگها

((رام )) واره هایست  ارام و دل انگیز

بر اشتی گاهی  طراوت مدار - دوور از سلطه گاه های نموور

***********************************************

طیفرت : ششمین مرحله از سفیروتها در درخت زندگی  در ایین کابالا یا قبلا  (فضای معنویت زیبایی ومعجزه)

در راهی بی بازگشت : برداشتی از شعر استاد فرسنگی عزیز که اصالت ان به مرحوم بزرگوار اخوان ثالث باز می گردد.

رهام: بی مرگ

فریادهای سپید از میان سبز: گزیده ای از استعاره استفاده شده بوسیله استاد فرسنگی در توصیف گلهای باغچه منزلشان

فرر-وهر: فروهر زرتشتی نماد فرر پادشاهی و شکوه اشراق

رام: رام بزرگ -خدای صلح و افریننده پیروزیها در ایینهای اریایی اغازین

*************************************************************************

برای استاد مهرزاد فرسنگی بزرگ به تاریخ 22 شهریور 1394 (ضربان تاریک -رامبد.ع.ف)

مویه هایی برای(( ایلان )) کوچک



دریای  سیمهای دشنه دار مرزها - دریایی نبود که بشکافی ؟

موسی شبان واره ای نوین نبود- که بگسلد رنجهای قوم کهنی دگر را ؟

برای تو ایلان کوچکم

این دنیای اسفر

مرده ایست - به چشمان باز که جان می کند برای حیات

باید رخت بر میبستی

تا خون ادمیت بدود بر کلبد مردگان سفید شده از رفاه

باید از خانه ات می رفتی به مذبح دریا ؟

چه سوود که از مرگ گریختی به مرگ!

اسفا که برای تن کوچکت -  گریزی نبود در عصر قطارهای پر سرعت!!!!!!

هنوز هزارهای  گذشته نادانی ادمی را - شرم میداریم

اسفا که

شرم با ما بود و شرم بر ماست و هنوز شرم با ماست

باید سرکوچکت برشنهای ساحل شور اب  تلخ مدیترانه  می ارمید

تا این گاه بی دادی بگذرد؟

اری-  باید موسی ی بی معجزه و  رفته- تو میبودی

این قداست تو - قداست انسانیت است

نه قداست مردانی  نهفته درپسای قرون

تا مردمانت به معجزه شرم افرین تو

از مرزهای سفید مردگان-  یجوج و مجوج بی احساس عبور می کردند

ارامش سنگینت بر شنهای خیس - برف سرد احساس زمین را پارو کرد

و جهان سرد

در نهایت گریست !!!!!

و نگاره کودکی  ی به ارامش رفته ات

بر تاج ننگ انسانیت همیشه در اهتزاز می ماند!!!

                                                                                             ضربان تاریک (رامبد.ع.ف)